شیفت سگی

۱۴۰۴/۰۶/۲۴، 19:44

دارم بر میگردم خونه از یه شیفت سگی دیگه ...

رئیس روان پریش دوباره منو با اون همکار که چند پست قبل

گفتم ازش و بخاطرش رفتم تراپی رو ، امروز تو یه اتاق

گذاشت!!! بهش گفتم لطفا نذارین ما رو با هم ولی قبول

نکرد ! اول صبحی گریه افتادم یه همکارام گفت بیخیالش

شو، فکر کن نیست این آدم! ساپورتش نکن!!!

یکم حالم بهتر شد ولی خب دیگه باهاش کاری نداشتم ...

یه چند بار گند زد جمع کردم ولی کمتر حرص خوردم ...

دیشب رفتیم خونه آقا رضا اینا ، براشون یه ظرف آجیل

خوری گرفتم که حالت کلاسیک داشت، ترکیبی بود،

بنظر خودم خیلی ناز بود دیگه، یه جعبه شیرینی هم بردیم ...

ولی خب با شیرینی که دلشون شیرین نمیشه...کامشون تلخه

تا ابد و یک روز ...

آقا رضا فهمید من شکلات دوست دارم رفت برام خرید :)

چشام قلبی شد به آقای Aگفتم یاد بگیر ...ولی حرفم

خیلی بد بود

منظوری نداشتم ولی پیش خودم گفتم

شاید ناراحت شده باشه دیگه چیزی هم نگفتم که توضیح

اضافه باشه ‌، ولی خب یهو ذوق کردم که تا فهمید برام خرید ..

واقعا این آدم حقش یه دختر خوبه، خیلی مردِ ...

راننده ای که دارم باهاش برمیگردم خونه بدتر از من معلومه

اصلا حالش خوب نیست ، هی زیر لب حرص میخوره...

میگه مردم ما حقشونه این وضعیت ‌‌، من جوابشو نمیدم ولی

خب گوشم پیش حرفاشه در حالیکه دارم وانمود میکنم بهش

بی تفاوتم ...حوصله بحث ندارم اگر داشتم بهش میگفتم

منظورش از" مردم ما "چیه ؟ یا ... شاید کلی بحث که فعلا

به اندازه کافی خستم برای حرف نزدن :)))

نویسنده: ساحل
© حس نوشت